تبليغاتX
قلمگاه اندیشه

ذهن متعصب همچون مردمك چشم است هر چه نور بيشتري بر آن بتابد جمع تر مي شود.

                                              

                                                                                                                   اولیور جی آز

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:49 |
بهار یا به قولی بهار همدان زادگاه من است دارای تاریخی کهن. برای آشنایی خوانندگان محترم قسمتی از تاریخ این شهر زیبا و سبز را در قلمگاهم می گذارم. امید که مفید فایده باشد:

 

شهر بهار (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش 865 25 تن ). مرکز شهرستان بهار که در دشت بهار در ارتفاع 700 1 متری و در فاصلة حدود یازده کیلومتری شمال غربی شهر همدان واقع است . پیرامون آن را مزارع و باغات فراگرفته است و چمن اندجین در مشرق شهر قرار دارد و آثار قدیمی نیز در آن یافت می شود. حداکثر مطلق دمای آن در تابستانها به 30 و حداقل آن در زمستانها به 30- می رسد. میانگین بارش سالیانه 302 میلیمتر است . بهار در مسیر اصلی همدان ـ لالجین و کبودرآهنگ قرار دارد همچنین راه اصلی همدان ـ صالح آباد (حدود بیست کیلومتر) و همدان ـ اسدآباد (حدود 55 کیلومتر) از مغرب شهر بهار می گذرد. شهر بهار دارای محله های قدیمی آق دروازه قلعه محله شهر تیه لر و حسن باباست . آثاری از قلعة قدیمی بهار در محلة قلعه شهر به نام دولت قلعه سی هنوز باقی است (رزم آرا ج 5 ص 60 سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ج 47 ص 75).

پیشینه . نام بهار/ وهار ظاهرا با وهان مطابق است که نخستین بار در قرن ششم در الکامل فی التاریخ آمده است . ابن اثیر (ج 10 ص 682) در وقایع 526 در بیان جنگ بین سلطان طغرل و ملک داود از قریة وهان در نزدیکی همدان نام می برد. بهار در گذشته مرکز حکمرانان کردستان و لرستان بود و به سبب نزدیکی این دو محل خصومت دائمی برای تصاحب ناحیه و قلعة آن وجود داشت (جوینی ج 3 ص 455). در 621 سلطان جلال الدین منکبرنی در بازگشت از بغداد به هندوستان به قلعة بهار که در اختیار سلیمانشاه ایوایی (ملقب به شهاب الدین رئیس یکی از قبایل ترکمان متوفی 656) بود وارد شد (همان ج 3 ص 453 455). در 640 حسام الدین خلیل (فرمانروای لر متوفی 640) پس از جنگهای متعدد ناحیة حکومت سلیمانشاه را به تصرف خود درآورد. مدتی بعد سلیمانشاه پس از فراهم آوردن لشکری عظیم بر حسام الدین خلیل پیروز شد و پس از تصرف قلعة بهار و بعضی ولایات کردستان بهار را مرکز حکومت خود قرار داد (حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 556 جوینی ج 3 ص 458ـ459 بدلیسی ص 65 لسترنج ص 208). ابن فوطی نبرد خلیل بن بدرکردی با سلیمانشاه و قتل خلیل در قلعة وهار را در وقایع 643 ضبط کرده است (ص 286 نیز رجوع کنید به ابن ابی الحدید ج 8 ص 239).

به روایتی در 655 هولاکو بهار و قلعة آن را ویران کرد (سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران همانجا). به گفتة حمدالله مستوفی در قرن هشتم بهار از ولایتهای شانزدهگانة کردستان و قلعة بهار دارالملک سلیمانشاه بوده است (1362 ش ب ص 107).

در اوایل قرن دهم شاه اسماعیل قصبة بهار را آباد کرد و ایل بهارلو را به آنجا کوچانید (رزم آرا ج 5 ص 59). برخی معتقدند که نام بهار از ایل بهارلو گرفته شده است (همانجا) ولی مینورسکی نام ایل بهارلو را که در نزدیکی همدان می زیسته اند برگرفته از قلعة بهار در چهارده کیلومتری شمال غربی همدان می داند (رجوع کنید به بهارلو * ایرانیکا ذیل «بهارلو»).

در 1119 بهار محل جنگ بین نواب استظهارالدوله (محمدجعفرخان زند) و خسروخان (والی اردلان ) بود. در 1200 جعفرخان زند که داعیة سلطنت ایران را داشت در بهار همدان با خسروخان جنگید و شکست خورد (وقایع نگار کردستانی ص 165ـ167 شهاوری شیرازی ص 56 ـ57 سنندجی ص 167ـ 168 غفاری کاشانی ص 709ـ712). در دورة قاجاریه شیروانی بهار را «قریة خلدآشیان » ضبط کرده می افزاید: بهار در دشت و در دو فرسخی همدان واقع و جوانب اربعه اش واسع است . باغات دلگشا و بساتین خلدنما دارد و نزدیک هزار خانه در آن است . آب و هوایش نیکوست و مردمش ترک و شیعی مذهب و اکثر چاروادارند (ص 168). اعتمادالسلطنه بهار را قریه ای بزرگ در همدان نوشته است (ج 1 ص 490).

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 13:49 |
فردا سومین شانزدهم اسفند برای من است. سالروز تولد قلمگاه.

توی این یک سال گذشته سعی کردم بیشتر حرفهام رو شفاهی بزنم تا توی قلمگاه. نمی دونم چرا ولی تو این مدت واقعا احساس بدی داشتم. یه جور یاس و نومیدی در کارها و وظایف اداریم بر من حاکم شده که وقتی بیشتر نگاه می کنم می بینم که بین اکثر همکارای همفکر خودم نیز همینطوریه.

بگذریم. امسال فارغ از همه مسایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و البته اقتصادی الحمدالله برای من سال خوبی بود به خاطر اینکه توی این سال ........

یا علی. 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 10:58 |

شيخ محمدباقر بهاري



فقيه مشروطه خواه

آيت ا... شيخ محمدباقربهاري پسر محمدجعفر، مجتهد متنفذ و از رهبران مشروطه خواه همدان به نوشته فرزندش در سال 1275 و به قول ديگر در سال 1277 در روستاي بهار همدان به دنيا آمد. در كودكي بعلت ناتواني در فراگيري از مكتب اخراج شد، اما بعدها به عنوان يكي از علماي بزرگ همدان شناخته شد. ابتدا نزد پدرش درس خواند سپس به همدان رفت و مقدمات را نزد محمداسماعيل همداني فرا گرفت. بعد از آن به بروجرد رفت و نزد ميرزا محمودطباطبايي ، صاحبت المواهب (شرح منظومه بحرالعلوم) دروس سطح را به پايان رسانيد. پس از طي مراحل بعدي تا درس خارج، در سال 1297 به نجف رفت. اخلاق و سلوك و حكمت را نزد علامه بزرگ ملاحسين قلي همداني شوندي آموخت و از شاگردان خاص او شد.
با در گذشت استادان او در نجف عبارت بودند از ميرزا محمدحسن شيرازي . شيخ محمدحسين كاظمي، ملامحمد شربياني، ملامحمد ايرواني ، حاج ميرزا حسين خليلي ، شيخ حسين مامكاني، شيخ محمد طه نجف ، ميرزا حبيب ا... رشتي و نيز آخوند ملامحمد كاظم خراسان و شيخ لطف ا... مازندراني.
پس از گذشت مجتهد و مبرز همدان، حاج سيدعبدالمجيد گروس (متوفي 1318) بهاري به خواهش اهالي مشهد تصدي مناصب دين و امامت مسجد جامع و توليت موقفات آن را به عهده گرفت و در كنار آن براي امرار معاش به كشاورزي اشتغال داشت. او به اجراي احكام الهي و حدود شرع ، سخت پايبند بود و زماني كه ديگران جرأت اجراي حدود را نداشتند شخصاً به اجراي آنها ميپرداخت. بهاري به عنوان يك روحاني انقلابي در نهضت مشروطه در همدان سهم مهمي داشت و به نفع مشروطه جنبشهايي بپا كرد. اما در ادبيات مشروطه از او كمتر نام برده شده است. او از لحاظ فكري نيز از جنبش مشروطه حمايت ميكرد. و "ايضاح الخطا" دارد در همين خصوص نوشت كه مردي بر بيانيه شيخ فضل ا... نوري و انتقاد از استبداد و بيان زيانهاي آن، به عقيده وي ، ميان "مشروعه" هيچگونه تعارفي نيست و مشروطه همان مشروعه است . وي در نهضت روحانيون عدالتخواه تهران و هجرت ايشان به قم در جمادي الاخر 1324 نيز شركت فعال داشت. هر چند به علت بي نتيجه ماندن آن از نيمه راه بازگشت.
همچنين در انتخابات مجلس اول از همدان، با تأييد حاج شيخ تقي وكيل الرعايا، سهم به سزايي در حمايت از مشروطه داشت . بهاري در 22 شعبان 1325 به عضويت "انجمن و حمايتي" همدان و سپس به رياست آن برگزيده شد. در مبارزه مسلحانه در دوره استبداد صغيره برفته محمدعليشاه قاجار به تشكيل دسته اي مسلح در همدان مبادرت كرد. قصد داشت كه هنگام تبعيد آيت ا... بهبهاني رهبر ... مشروطه به عتبات عاليات ،به ياري اين دسته، به سربازان .... حمله كنند . اما آيت ا... بهبهاني او را از اين كار بازداشت. عليرغم اين فعاليتها در قضيه فرار سيدجمال الدين واعظ به همدان، پس از كودتاي محمدعليشاه به بهانه اي حاضر به شناخت او نشد.
در سال 1328 مجلس شوراي ملي ، آيتا... بهاري را به عنوان يكي از پنج مجتهد بزرگ ايران "هيات خمسه علميه" به عضويت مجلس برگزيد اما وي آن را نپذيرفت.
در اوايل سال 1329 كه هيأت اتحاديه با عضويت شصت هفتاد تن از علماي اعلام تشكيل شد. شيخ باقر به رياست آن برگزيده شد و گويا رياست انجمن ولايتي را به امام جمعه همدان واگذاشت. مخالفت بهاري با سالار الدوله ، برادر محمد عليشاه كه كردستان راتصرف كرده بود به حدي بالا گرفت كه نيروهاي سالار ، قصد به توپ بستن منزل او را داشتند. اما حمله مردم و طرفداران بهاري به ايشان مانع اين امر شد. عوامل محمدعليشاه و سالارالدوله ، چندين بار قصد ترور بهاري را داشتند كه موفق نشدند. بهاري در رجب 1332 ، خود را نامزد نمايندگي دوره سوم مجلس از همدان كرد. اما رأي نياورد. ظاهراً سختگيريهاي او در اجراي حدود و احكام شرعي تا حدي از مقبوليت او كاست و سرانجام او را خانه نشين كرد. وي در طول زندگي خود به شاه، وزير و وكلا ، نيز در باب جلوگيري از منهيات و امر به معروف و موارد ديگر تذكرهايي داد كه برخي از تلگرافهاي او در اين خصوص موجود است. بهاري بيشتر اوقات خود را به تدريس و تأليف گذراند. او نزديك به شصت كتاب و رساله در موضوعاتي چون فقه، حديث، اصول و رجال به فارسي و عربي تأليف كرد.
از جمله : الفوائد الاصوليه در موضوع تسامح در ادله سنن، دعوت الرشاد در رد اشاعره ، رو الجوامع در علم رجال ، الجمع بين فاطميتين.اعلان الدعوه و الدعوه الحسنينه در استحباب گريه كردن براي امام حسين (عليه السلام) الدره الغرويه و ... الحسينه در سه جلد ، در .... حضرت سيد الشهداء (ع) ، رساله اي درباره صلات،رساله الوجيزه در غيبت امام عصر عليه السلام آيه كن فيكون رساله اي در باره اينكه اين آيه در تاييد عقايد .......نيست.
التنبيه علي امرالكتب درباره تحريف در نسخه هاي چاپ شده در بعضي كشورهاي اسلامي ، تسديد المكارم و تفضيح الظالم ، در بيان تحريف نسخه چاپ شده كتاب مكارم الاخلاق طبري چاپ 1303 مصر، وي همچنين داراي حواشي و رويه هايي است كه در كتاب دانشمندان اسلام جلد 4 آمده است.
همتاي بهاري و پدرش ، با شيخ محمد باقر محمدجعفر الجندقي ( متوقي 1319 ) رئيس فرقه شيخيه همدان، برخي انتسابات و اشتباهات راجع به تأليفات اين و در منابع پديده آورده است.

نقل از تبیان همدان

+ نوشته شده توسط در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 10:53 |
نظريه هرج و مرج طلبانه فايربند درباره علم

 

 

از آغاز سده ۱۹۷۰ تاکنون عده ای از فلاسفه علم کوشيده اند که آخرين تيرهای خلاص را به جسد نيمه جان پوزيتويسم منطقی و عقلگرائی انتقادی شليک کنند. توماس کوهن نشان داده بود که  شيوه کار پژوهشگران با قواعد و استانداردهای پوزيتويستی و پوپريستی ناسازگار است. پاول فايربند ( ۱۹۲۴) اين خط فکری را دنبال کرده و در کتابش « ضد روش» ( ۱۹۷۵)، علم و جامعه آزاد (۱۹۷۸) و وداع با عقل ( ۱۹۸۷)  نظريه های قبلی در فلسفه علم را هدف حملات خود قرارمی دهد. او در اين آثار خود را يک هرج و مرج طلب و طرفدار مکتب Dadaism می خواند.۹

مهمترين تز فايربند بشرح زير است: هيچگونه قواعد و استاندارد و يا معيار قطعی برای مرزبندی بين علم و غير علم وجود ندارد. قواعد و استانداردهايي را که پوزيتويستها و پوپريستها از آنها دفاع می کنند خلاف آن مسيری است که علم طی کرده است. اگر دانشمندان مطابق اين قواعد کار می کردند ، نقائص علم برطرف نمی شد. اين حقيقت ندارد که کاميابی علمی  نتيجه استاندارد بسيار خوب است. مطالعه تاريخ علم نشان می دهد که قواعد و استانداردهای پوزيتويستی کنار گذاشته شد و می بايست کنار گذاشته شود تا علم بتواند جلو برود. تنها  يک اصل وجود دارد که از پيشرفت علم جلوگيری نمی کند : هرچيزی ممکن است.10 اگر بخواهيم دقيق تر بگوئيم تنها يک شکل از فلسفه علم، يعنی شکل هرج و مرج طلبانه آن، می تواند به نحوی ثمربخش در جامعه پژوهشگران بکار آيد.

نظريه فايربند بعنوان يک برگشتگاه تاريخی در فلسفه علم بشمار می رود. او مانند توماس کوهن به نمونه های تاريخی در علم اشاره می کند تا نشان دهد که قواعد و استانداردهای قديمی فلسفه علم بی ارزش هستند و بايد کنار گذاشته شوند. اگر ما امروز نظريه های علمی مدرن دراختيار داريم به اين علت است که پژوهشگران از قواعد و استاندادرهای پوزيتويستی و پوپريستی پيروی نکردند و استفاده از همه نوع عناصر غيرعقلانی را در کار پژوهشی خود مجاز دانستند. با اين وجود، فايربند به کوهن نيز انتقاد می کند. او معتقد است که ديدگاه کوهن نسبت به علم بيش از حد محافظه کارانه است : آنچه که علم به آن نياز دارد « علم متعارف» و روش حل کردن معما نيست بلکه چندين پارادايم است که با يکديگر رقابت کنند. در درون جامعه علمی ما نتنها به رواداری و پلوراليسم علمی  بلکه به جادوگر ، جن گير و طالع بين نيز احتياج داريم. وجود نظريه ها و سنتهای مختلف طرح نقطه نظرات مختلف را امکان پذير می سازد. درنتيجه، پژوهشگر می تواند جنبه های تازه و مسائل جديدی را کشف کند که اگر در درون يک پارادايم واحد فعاليت می کرد قادر به اين کار نمی بود.

فايربند مانند کوهن معتقد است که انقلابات علمی و گذار پارادايمی منجر به اين می شود که پژوهشگران تصور جديدی از جهان بدست آورند. او ادعا می کند که اينگونه دگرگونی های اساسی می توانند تأثير و نفوذ
« تعيين کننده ای بر سخت جان ترين اعتقادات نسبت به جهان داشته باشند- حتی می توانند باعث شوند که خدايان ناپديد شوند و جای آنها را انبوهی از اتمها در يک فضای خالی بگيرد.11

 فايربند و نظريه هرج و مرج طلبانه او به اين معنی نيست که تمام قواعد و استانداردها بی ارزش هستند و بايد کنار گذاشته شوند. او درواقع، از اصول معينی دفاع می کند. بخصوص از پلوراليسم و تکثر پارادايمها. منظور او اينست که دانشمندان بايد نظريه های جديدی درست کنند که با شيوة تفکر معمول ناسازگار باشد. بايد گذاشت که « هزازان شکوفه گل دهد» ( مائوتسه تونگ). زيرا که يک پارادايم از جهات بسياری يک جهان بسته است ؛ جهانی که در آن پژوهشگران فرضهای اساسی و مفاهيم آنرا به زير سؤال نمی برند. به همين خاطر ضروری است که پارادايمهای متعددی شکل بگيرند بطوريکه پژوهشگر بتواند از بيرون به فعاليتهای خود نگاه کند. يعنی « دورنما» و يا چشم اندازی از علم داشته باشد.

 فايربند با برنامه انتقادی و مبارزه جويانه خود هدف سياسی بزرگی را تعقيب می کرد. مؤفقيت و پذيرش يک نظريه علمی نه بر مبنای برتری روش آن به روشهای ديگر و نه نتايج خوب آن بلکه صرفاً به اين دليل است که از تبليغات و لفاظی و همه نوع حيله های کثيف استفاده کرده است. حال پرسش اين است آيا نمی توانيم با اطمينان کامل ادعا کنيم که تفاوت بزرگی است بين از يکسو، علم و از سوی ديگر مذهب ، جادو و اسطوره ؟ و آيا اين تفاوت به اين معنی نيست که جهان بينی دينی و جادوئی و عرفانی در تلاش خود برای شناخت واقعی از هستی بجايی نرسيده اند درحاليکه تلاش علم در اين عرصه  به ثمر رسيده است؟ بنا به نظر فايربند اينگونه نظريات که وسيعاً رواج دارد برپايه دو مقدمه نسنجيده بنا شده اند:

 

۱- بازسازی عقلانی از علم نتايجی بهتر از بازسازی سنتی می دهد. بهمين دليل است که بازسازی عقلانی از علم شالوده آموزش و پرورش و زندگی اجتماعی امروزی را تشکيل داده است.

۲-  علم نمی تواند از طريق رقابت با نظريه های قديمی بهتر شود. 

 

(۱) مسلم است که فرستادن يک سفينه به فضا تحسين برانگيز است، اما از نقطه نظر ديگر اين کار کاملاً
بی فايده و بی معنی است. اين کار ميلياردها خرج برداشته است. فرستادن دونفر فضا نورد به جايي که هيچ آدم عاقلی فکرش را هم نمی کند که سفر کند به قيمت سالها کار طافت فرسای هزاران متخصص تمام شده است : سفر به يک سيارة خشک و بی آب و علف. پس سفرهای جوکيان هندی و مرتاضان ارجح تر است. صوفيان با استفاده از تخيل سرشار خود می توانند به همه سيارات سفر کرده و خداوند را با همه عظمتش ببينند. اگر واقعاً دوست داريم که به سيارات سفر کنيم چرا بجای اينکه ميلياردها دلار را صرف حل مسائل کره زمين کنيم، از نيروی تخيل صوفيان کمک نگيريم؟

منظور فايربند اينست که در غرب نظريات علمی جديد بعنوان راههايي برای شناخت جهان برتری خود را از طريق رقابت با نظريات قديمی بيرون از جهان غرب، بدست نياورده است: هيچ سخنی از رقابت واقعی درميان نبوده است.حواريون علم سرزمين های ديگر را تسخير کرده وحاملين فرهنگهای ديگر را سرکوب کردند. هيج سخنی درباره مقايسه عينی روشها و نتايج درميان نبوده است: تنها صحبت از استعمار بوده و سرکوب شيوه های تفکر نزد قبايل و ملتهايی که استعمار شدند.۱۲ اگر فرهنگ غربی و علم آن بر فرهنگ شرق برتری دارد فقط نتيجه هجوم سياسی و نظامی غرب است.

امروز ما متوجه شده ايم که طب مردمی در قلمروهای معينی دارای روشهای درمانی برتر از طب جديد است. برای مثال، طب سوزنی در بسياری موارد بديلی کامل درمقابل روشهای درمانی مدرن است. اينگونه کشفيات به اين خاطر صورت گرفت که پژوهشگران طب قديم و جديد را بايکديگر مقايسه کردند: « درسی که از اين نمونه می توان گرفت آنست که نظريات، ايدوئولوژی ها، روشها و سنن غير غربی اگر فرصت رقابت کردن پيدا کنند بزرگترين رقيب آن خواهند شد و کمبودهای جدی آنرا در معرض ديد همگان قرار خواهند داد.13 احتمالاً پيشرفت علم را زمانی می توان نشان داد که چنين مقايسه هايی انجام گيرد. اگر ما به همان اندازه که ملياردها دلار خرج علم طب کرديم صرف طب قديم می کرديم حاصل اين همه هزينه چه ممکن بود باشد؟

(۲) اگر از زاويه ديد ليبراليسم به مسئله نگاه کنيم، منظور فايربند اين است که در يک جامعه آزاد و روادار همه نظريه های سنتی که به زندگی بشر معنا می بخشند، می بايست همانقدر از  حقوق و دسترسی به مقامات کليدی دولت برخوردار باشند که نظريه های مدرن. اين موضع، موضعی است که ما در ارتباط با مذاهب و ايدئولوژی های سياسی اتخاذ می کنيم ( در اين خصوص به پلوراليسم سياسی و مذهبی نگاه کنيد). فايربند قصد دارد که  دامنه پلوراليسم را حتی به نظريه هايی بسط دهد که آلترنتيوی برای علم هستند. او برای جلب توجه و تأکيد بر نقطه نظر خود به جان استوارت ميل و اين استدلال مهم او استناد می کند که : « يکی از شرايط لازم برای آشکار کردن حقيقت تحمل و پلوراليسم است.» ما احتياج به تعداد زيادی آلترنتيو داريم تا بتوانيم نقاط ضعف و قوت علم را دريافته و دورنمايی از آن بدست آوريم. حتی اگر ما تصورات روشنی درباره علم و دستاوردهای آن داشته باشيم؛ ممکن است سنتهای علمی ديگر دستاوردهای خيلی بهتر به ارمغان آورند. ما زمانی می توانيم اين موضوع را بدانيم که اجازه دهيم نظريه های قديمی درکنار نظريه های جديد تکامل يابند.

فايربند همچنين معتقد است که علم بايد تحت نظارت و کنترول دموکراتيک قرار گيرد: ازطريق روند دموکراتيک می توانيم تصميم بگيريم که چه کسانی بايد قدرت سياسی را بدست گيرند. همه پرسی برای اين است که راجع به مسائل سرنوشت ساز مثلاً عضويت در اتحاديه اروپا تصميم بگيريم. بنابه نظر فايربند اين تنها علم است که خارج از کنترول دموکراتيک قرار دارد. روند تصميم گيری دموکراتيک هرگز شامل مسائلی از قبيل اينکه در کدام زمينه بايد تحقيق و سرمايه گذاری کرد نمی شود. معمولاً در ميان حتی گروه های آنارشيست و منتقدين اجتماعی نيز وضع به همين منوال است: از همه چيز انتقاد می کنند اما با علم بگونه ای برخورد می شود که گوئی جزو مقدسات دينی است و  علم را مانند گاو مقدس هندوها می پرستند. منظور فايربند اينست که اتخاذ تصميمات سياسی در عرصه تحقيقات نبايد بعهده « روشنفکرانی گذاشته شود که  با حمايت مالی دولت يک زندگی انگلی را می گذرانند و برای کسب قدرت و سکس است که در مراکز تحقيقاتی فعاليت می کنند»14.  بنابه نظر فايربند، شرايطی که هم اکنون بر مدارس حکمفرماست با ايدئولوژی دموکراسی ناسازگار است. والدين می توانند تصميم بگيرند که آيا فرزندشان در کلاس تدريس دين شرکت کنند يا نکنند. اما آنها در انتخاب علم آزاد نيستند : آموزش فيزيک ، رياضيات و تاريخ برای همه اجباری است. فايربند معتقد است که بنام آزادی و تحمل، والدين می بايست بتوانند بجای موضوعات درسی رايج در مدارس، طالع بينی ، رقص باران ، جادوگری و مانند آن را ، انتخاب کنند. هرکس حق دارد به شيوه ای که خود می پسندد زندگی کند! بنابراين، در دراز مدت دولت بايد از علم جدا شود ، همانگونه که در بسياری از کشورها دولت از کليسا جدا شد. تنها به اين طريق است که می توان بطور مؤثر مانع از اين شد که متخصصين با پول ماليات دهندگان بنياد دين و ايمان آنها را که برايشان با ارزش است ، سست کنند.

ما بر اين نکته تأکيد گذاشتيم که تحمل و پلوراليسم نظری از ديد فايربند مهم است. اما منظور او اين است که جامعه علمی نياز به يک ضد روش دارد : مهم اين است که  پژوهشگر ، موضع مستحکم و جزمی خود را نسبت به  آنچه که فکر می کند درست است حفظ کند، حتی اگر نظريه ای با شواهد نقضی برخورد کند. دليل اين امر بشرح زير است: حتی اگر فرضيه اصلی ( نظريه) با تجربه مطابقت نکند ، ممکن است درست باشد و فرضيه های کمکی نادرست باشند. اگر پژوهشگران پوپريست باشند و روش ابطال پذيری ساده شده او را بکاربندد،  قبل از اينکه به نظريه ای امکان دهند که کاملاً رشد کند، خودشان را از شر آن راحت
می کنند. بنابراين، بايد محتاط باشيم و نگذاريم که داده ها و مشاهدات حکم نهايی را درباره نظريه صادر کنند. گاهی خوب است که تعبيرمان را از داده ها مورد سؤال قرار دهيم ( تعبيری که برمبنای فرضيه های کمکی کاذب صورت می گيرد.) فايربند نمونه جالبی از اين نوع تعابير ذکر می کند.

فرض کنيم که در آغاز قرن ۱۶ زندگی می کنيم. قرنی که درآن  درباره اين مسئله که آيا بايد نظريه زمين مرکزی را پذيرفت ويا نظريه خورشيد مرکزی، نبرد سختی درجريان بود. و باز فرض بگيريم که ما از زمره تجربه گرايانی هستيم که ساده دلانه فکر می کنند که داده ها و مشاهدات سرنوشت اين نبرد را تعيين خواهند کرد. در چنين وضعيتی آزمايشی انجام می دهيم که ببينيم کداميک از اين دو نظريه درست است: اگر شخصی سنگی را به فاصله يک متر از قلة برجی رها کند، آن سنگ مستقيم به فاصله يک متر در پای برج خواهد افتاد. آنگاه مشاهده گری در روی زمين می تواند ببيند که سنگ مستقيم به فاصله يک متر در پای برج می افتد. اما اين مشاهدات با فرض کوپرنيکوس و گاليله در تضاد است. بنابه فرض آنها برج و زمين درمدت سقوط سنگ درحال چرخش هستند. بنابراين سنگ نبايد درست پائين آن نقطه ای که از آن رها شده بلکه کمی عقب تر از آن نقطه به زمين بيفتد ( اگر چرخش دورانی زمين را به جلو درنظر بگيريم). حال اگر درچنين وضعيتی پژوهشگر ما يک پوزيتويست و يا پوپريست متعصب می بود به احتمال زياد فرضيه کوپرنيکوس را که می گويد زمين بدور خورشيد و بدور خودش می چرخد، بدور می انداخت. درنتيجه هيچگونه پيشرفتی هم در علم رخ نمی داد.

اما اين تمام ماجرا نيست. از آنجا که سنگ درواقع به فاصله يک متری از پايه برج به زمين می افتد ، گاليله گفت که مشاهده بوسيله تجربه حسی يا حسيات گمراه شده است..درحقيقت سقوط سنگ مسير
پيچيده ای را طی می کند، حتی اگر مشاهده کننده نتواند آنرا ببيند : سنگ درحال سقوط همزمان به جلو حرکت می کند. زيرا سنگ می بايست  سرعت زمين را ، که قبل از رها شدن مانند همه اشيای روی زمين دارا بوده است، حفظ کند. از آنجا که اين گفته با مشاهده تناقض پيدا می کرد ، گاليله چنين استدلال
می کرد که اگر حواس ما با آنچه که عقل می گويد مطابقت نداشته باشد، آنگاه بايد حکم عقل را قبول کرد. چون گاليله نماينده و سخنگوی عقل کپرنيکی بود.

به نظر فايربند، گاليله ضمن تلاش خود برای رد اعتراضات کليسا و طرفداران نظريه های  نجومی قبلی از يک استدلال ضد استقرايي استفاده کرد : بجای اينکه نظريه ناسازگار با مشاهده را بدور بيندازد، مشاهده را که با نظريه تناقض داشت، بدور ريخت. همچنين  می توان گفت که گاليله يک تعبير « طبيعی» از امر واقع را رد می کند : برخی از تعابير ما از آنچه که مشاهده می کنيم بقدری بديهی و طبيعی به نظر می رسند که ما آنها را تعبيرو تفسير تلقی نمی کنيم. قبل از کپرنيکوس می ديدند که خورشيد در مشرق طلوع  و در مغرب غروب می کند. کمتر کسی متوجه شده بود که اين تعبيری از امرواقع است. منظورکپرنيکوس اين بود که ما نه حرکت خورشيد بلکه حرکت زمين را مشاهده می کنيم. در مورد سقوط سنگ از بالای برج نيز منظور گاليله اين بود که مشاهده کننده دچار چنين تعبيری شده است: اينکه می بينيم سنگ مستقيم در پای برج به زمين می افتد ناشی از فريب و خدعه حواس است. بنابه نظر گاليله علت خطای حس اين است که مشاهده کننده همراه با سرعت زمين و برج حرکت می کند. همينجا بايد اضافه کنيم که تعبير گاليله از سقوط سنگ اشتباه بود. اما اين تعبير بعنوان دليل خوبی بنفع کپرنيکوس و نظريه خورشيد مرکزی عمل کرد .

حال چه درسی می توان از اين نمونه تاريخی گرفت؟ تز اصلی نظريه خورشيد مرکزی که کپرنيکوس و گاليله از آن دفاع می کردند مبتنی بر عقل سليم بود. زمين به دور خورشيد و بدور خودش می چرخد. اما تعدادی از فرضيه های کمکی آنها غلط بود. مثلاً اين فرضيه که سنگ مستقياً به زمين نمی افتد. نخستين بار نيوتن بود که بعد از ۱۵۰ سال،  فرضيه های کمکی درستی برای ما صورتبندی کرد. براين اساس است که  منظور فايربند را وقتی که می گفت پژوهشگر بايد پای حرف و نظريه خود محکم بايستد، می توان براحتی فهميد. حتی اگر حرفش باعث دردسر شود.۱۵

نظريه هرج و مرج طلبانه فايربند درباره معرفت نقش مرکزی در دوره پسا پوزيتويسم ايفا می کند. درحاليکه پوزيتويستهای منطقی سعی می کردند که نظريه های شبه علم را از علم حذف کنند ، فايربند می خواست نظريه های شبه علم و علم کاذب مانند جادوگری، طالع بينی و نظاير آن را از نو زنده کند. انتقاد او از قواعد و استانداردها در تحقيقات علمی با نمونه های تاريخی که ذکر می کرد بخوبی مطابقت داشت. اما او از اين نقطه نظر نيز بشدت مورد انتقاد قرار گرفت.عده ای از مورخين علم اظهار کرده اند که فايربند به همان شيوه ای تاريخ علم را می خواند که شيطان انجيل را . بسياری براين عقيده اند که فايربند در فلسفه علم جديد مثل يک بچه خردسال سر و صدای عجيبی راه انداخته است. با اين وجود اظهارات تحريک آميز او ما را گاه به گاه به تفکر و تأمل وامی دارد.

منبع :
رجوع کنيد به نوشته پيشين تحت عنوان مسئله اساسی : علم و غير علم


 

 

 

 



 ۹ـ عقيده پيروان Dada( ۱۹۲۰ـ۱۹۱۷) در فرانسه و سويس که منکر تشکيلات اجتماعی و آداب زيبائی هستند ولی عقايدشان درست روشن نيست.

10 – jfr P Feyeraband : Against method. Verso, London 1975, s 23. ( På svenska : Ned med metodologin !. Zenit/ Raben &sjögren, Stockholm 1977.)

11 – P Feyeraband : Science in a free society. Verso, London, 1978,s 70.

۱۲ ـ همانجا ص ۱۰۲

13 – jfr Science in a free society; s 135; Against method , s 304.

14 – P Feyeraband : Consolations for the specialist. Imre Lakatos & Alan Musgrave ( red ) : Criticism and the growth of knowledge . Cambridge University Press. London 1970, s 203.

۱۵  ـ همانجا

 

به نقل ازدیالوگ

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 14:40 |

فزت و رب الکعبه

شهادت مولی الموحدین، امیرالمومنین علی علیه السلام بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 14:3 |
 

قسمتی از وصیت امام (ع) به حسن و حسین (ع) پس از ضربت ابن ملجم که لعنت خدا بر او باد

( نامه ی 47 ) :

شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم ، به دنيا پرستی روى نياوريد، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست مى دهيد اندوهناك مباشيد، حق را بگوييد، و براى پاداش الهى عمل كنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد.

شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و كسانى را كه اين وصيت به آنها مى رسد، به ترس از خدا، و نظم در امور زندگى، و ايجاد صلح و آشتى در ميانتان سفارش مى كنم، زيرا من از جد شما پيامبر (ص) شنيدم كه مى گفت: " اصلاح دادن بين مردم از نماز و روزه يكسان برتر است. "

خدا را! خدا را! درباره يتيمان ، نكند آنان گاهى سير و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضايع گردد.

خدا را! خدا را! درباره همسايگان، حقوقشان را رعايت كنيد كه وصيت پيامبر (ص) شماست، همواره به خوش رفتارى با همسايگان سفارش مى كرد تا آنجا كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد كرد.

خدا را! خدا را! درباره قرآن ، مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشى گيرند.

خدا را! خدا را! درباره نماز همانا كه ستون دين شماست.

خدا را! خدا را! درباره خانه خدا، تا هستيد آن را خالى مگذاريد، زيرا اگر كعبه خالى شود مهلت داده نمى شويد.

خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبانهاى خويش در راه خدا.

بر شما باد به پيوستن با يكديگر، و بخشش همديگر، مبادا از هم روى گردانيد، و پيوند دوستى را از بين ببريد. امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بد های شما بر شما مسلط مى گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد!

اى فرزندان عبدالمطلب: مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد: امير مومنان كشته شد، بدانيد جز كشنده من كسى ديگر نبايد كشته شود. درست بنگريد! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد، و دست و پا و ديگر اعضاى او را مبريد، من از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود:       " بپرهيزيد از بريدن اعضاى مرده، هر چند سگ ديوانه باشد. "

 شهادت مولی الوحدین، عدالت مجسم، علی اعظم بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 13:58 |
مدتی بود توی وبگردیهام دنبال مطلبی درباره شیخنا میگشتم تا بالاخره سایتی رو پیدا کردم که یکی از هم ولایتی هام به اسم آقا ابراهیم بهاری اونو راه انداخته. به خاطر دینی که من از شیخنا بر گردنم دارم این مطلب را به نقل از وبلاگ آقا ابراهیم برایتان نقل می کنم. امیدوارم تا یه فرصتی هم بدست بیارم تا بتونم یک تحقیق مفصل در مورد شیخنا انجام بدم.

نقل از ابراهیم بهاری


شيخ محمد بهاري

ولادت
عارف سالك، عالم ربّاني، حكيم فرزانه، مجتهد عادل، فقيه نامدار، حضرت آيت الله شيخ محمّد بهاري در خانواده‌اي اصيل و مذهبي چشم به جهان گشود. او فرزند ميرزا محمّد بهاري، از ستارگان تابناك آسمان علم و عرفان است. بهاري در سال 1265 هـ . ق. در شهر بهار متولد شد.
[1]
حاج ميرزا محمّد بهاري كه مردي وارسته بود، داراي 3 پسر به نام‌هاي: صادق، فرّخ و محمّد و يك دختر به نام خانم بود. همسر وي، زني با ايمان بود. حاج ميرزا محمد كاسب بود و وضعيت مالي نسبتاً خوبي داشت. از قراين و شواهد پيداست كه او از راه خريد و فروش و كشاورزي، امرار معاش مي‌كرد.
آغاز تحصيلات -
شيخ محمد بهاري همراه حاج شيخ محمد باقربهاري به مكتب خانة ملّا عبّاس علي در بهار رفته و خواندن و نوشتن را آموخت و قرائت قرآن و احكام شرعي را فراگرفت.
او علاقة زيادي به آموختن علم داشت. وي در نوجواني دروس حوزوي را نزد ملّاجعفر بهاري فرا گرفت.
ملّا جعفر دانشمندي وارسته بود كه براي تأمين مخارج زندگي خويش، از وجوهات شرعيه استفاده نمي‌كرد. او از راه كشاورزي، امرار معاش مي‌كرد. اين مرد الهي گذشته از اين كه از مدارج علمي بالايي برخوردار بود زاهدي با تقوا نيز بود. ضمير پاك، قلب مطمئن و آرامش خاطر از ويژگي‌هاي اخلاقي وي بود. گويا شكل گيري پايه‌هاي اولية علمي ـ عرفاني شيخ محمد بهاري و آيت الله حاج شيخ محمد باقر بهاري در كلاس درس ملّاجعفر بوده است.
عزيمت به بروجرد
شيخ محمد بهاري پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در همدان، براي ادامة تحصيل به بروجرد عزيمت مي‌كند و در درس آيت الله حاج ميرزا محمود بروجردي، پدر آيت الله العظمي آقا حسين بروجردي (ره) شركت مي‌كند . او پس از اخذ درجة اجتهاد در 32 سالگي، به زادگاه خود برمي‌گردد. وي مدت كوتاهي در بهار به ارشاد مردم مي‌پردازد و دوران جواني، همراه پدر به زيارت اماكن مقدس در عراق مي‌رود.
هجرت به نجف اشرف -
شيخ محمّد بهاري در سال 1297 هـ . ق، براي ادامة تحصيلات وارد حوزه علميّه نجف اشرف مي‌گردد. وي در نجف از ملازمان درس آخوند ملا حسينقلي همداني و از شاگردان ممتاز او بود. آخوند همداني درباره‌اش فرمود: «حاج شيخ محمد بهاري، حكيم اصحاب من است.»
بهاري در درس عارف كامل و استاد بي‌نظير عرفان، آخوند ملا حسينقلي شوندي درجزيني (متوفا: 1311 هـ . ق.) شركت مي‌كنند و تا زمان وفات آن مرد بزرگ از محضر پرفيضش بهره‌مند مي‌شود.
حاج شيخ محمّد بهاري در نجف دچار بيماري مزمن مي‌شود. پزشكان راه علاج او را تغيير آب و هوا مي‌دانند. وي به سفارش پزشكان، به ايران بر مي‌گردد و مدتي در مشهد ماندگار مي‌شود. بارديگر تصميم به سفر به نجف مي‌گيرد امّا بدترشدن وضعيت جسماني‌اش سبب بازگشت او به بهار مي‌شود و تا پايان عمر در اين شهر اقامت مي‌گزيند.
اساتيد -
بهاري دروس مقدماتي را در زادگاهش، زير نظر پدرش، نزد ملا عباسعلي بهاري و ملا جعفر به پايان رسانيد. آن گاه براي ادامة تحصيلات به همدان رفت و در درس استاد اسماعيل همداني و ميرزا محمود طباطبايي شركت كرد. سپس به بروجرد رفت و دروس فقه و اصول را نزد مرحوم حاج ميرزا محمود بروجردي فرا گرفت و از وي اجازة اجتهاد گرفت. بهاري در سال 1297 هـ . ق. به نجف اشرف رفت و از آموخته‌هاي ملا حسينقلي شوندي بهره‌مند شد.
بهاري در عرفان و قرآن، ‌از محضر آيت الله العظمي آخوند ملا حسينقلي شوندي بهره‌ها برد. شاگردان مكتب تربيتي آخوند را بيش از 300 نفر ذكر كرده‌اند.
سيد احمد كربلايي، سيد ابوالقاسم اصفهاني، شيخ محمد بهاري، دولت آبادي، شيخ باقر آقا موسي، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، سيد محمد سعيد حبوبي، شيخ آقا رضا تبريزي، شيخ علي (فرزند آخوند)، شيخ علي قمي، شيخ مولي شراره، از شاگردان مشهور آن عارف وارسته هستند. شيخ محمد بهاري از برجسته‌ترين شاگردان آخوند ملا حسينقلي همداني بودند. به تعبير شيخ آقا بزرگ تهراني، هو اجلهم اعظمهم.
[2] او شاگرد آخوند بود.
آيت الله سيد محمد حسين طهراني او و سيد احمد كربلايي را ممتازترين شاگردان آخوند همداني دانست و دربارة سيد احمد كربلايي فرمود: «از اعاظم فقهاء شيعة اماميه و از اساتيد حكمت و عرفان الهي بوده است.» امّا در حكمت و عرفان او همين بس كه پس از رحلت مرحوم عارف بي‌بديل و حكيم و مربي و مدرس و فقيه بي‌نظير حضرت آيت الله آخوند ملا حسينقلي همداني ـ رضوان الله تعالي عليه ـ در نجف اشرف، با عديل و همرديف خود، مرحوم شيخ محمد بهاري در ميان سيصد تن از شاگردان آن مرحوم، سرآمد و شاخص بود.
پس از مهاجرت بهاري به همدان، سيد احمد كربلايي، يگانه عالم اخلاق و مربي نفوس در طي طريق الهي و سير در معارج و مدارج كمال نفس انساني و ايصال به كعبة مقصود و حرم معبود بود.
[3]
شيخ محمد بهاري و حاج سيد احمد كربلايي از تربيت شدگان مكتب عرفان آخوند ملاحسينقلي همداني و از شاگردان توانمند او بودند. آخوند ملاحسينقلي همداني عرفان را از آيت الله آقا سيد علي شوشتري آموخته بودند و سيد علي شوشتري نيز از مرد «جولا».
حاج سيد محمد حسين طباطبايي قاضي مي‌نويسد:
من از پدرم پرسيدم: «شما عرفان را از كه اخذ كرده‌ايد؟ فرمودند: از مرحوم سيد احمد كربلايي طهراني. عرض كردم: او از چه كسي؟ فرمودند: از آقا سيد علي شوشتري. عرض كردم: او از چه كسي؟ فرمودند: از «جولا» عرض كردم:‌ او از چه كسي فرا گرفته؟ ايشان با تغير فرمودند: من چه دانم! تو مي‌خواهي سلسله درست بكني.»
[4]
اخلاق و كرامات شيخ محمد بهاري
اسرار الهي در دل تابناك بهاري موج مي‌زد. آن بزرگوار از حيث اخلاق، متواضع، مؤدب و در حفظ آداب معاشرت و سعة صدر، سعيي بليغ مي‌نمود.
بهاري در اخلاق، ‌حسن رفتار، حلم، بردباري و خوش خلقي از بين شاگردان مرحوم آخوند، زبانزد و نمونه و بارز بود. او در نجف، شيوة تربيتي استادش را ادامه داد. بسياري از عالمان و تاجران ايراني، عرب و هندي شيوة سلوك و خودسازي را از او طلب مي‌كردند وي نيز با كمال گشاده‌رويي و مهر و محبت، شفاهي يا كتبي آنان را هدايت و ارشاد مي‌نمود و بدين ترتيب مكتب آخوند را استمرار و تداوم مي‌بخشيد.
ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي كه از بزرگان اهل معرفت زمان خويش بود، دربارة استاد خويش، آخوند همداني مي‌نويسد:
در يك برخورد اعجاب انگيز، مرحوم آخوند يك فرد منحرف را دگرگون مي‌ساخت. گويند: آقايي آمد نزد مرحوم آخوند و ايشان او را توبه دادند. در عرض 48 ساعت بعد، وقتي كه آن مرد آمد به گونه‌اي متحوّل شده بود كه باورمان نمي‌شد كه اين همان آدم چند ساعت پيش باشد.
[5]
آيت الله شيخ محمد بهاري همانند استاد گرانقدرش بود. او در همان برخورد اول، طرف مقابل را مجذوب و شيفتة خود مي‌ساخت. او روزي در نجف اشرف، با جمعي از طلاب در محوطة حيات مدرسه ايستاده بود. رهگذري جسارتي به طلاب مي‌نمايد. طلبه‌ها درصدد پاسخ به توهين او بر مي‌آيند، امّا بهاري مي‌گويد: او را به من واگذاريد. بهاري به رهگذر مي‌گويد: آيا نخواهي مُرد؟ آيا وقت آن نرسيده است كه از خواب غفلت بيدار شوي؟ آن مرد نگاهي به پشت خود مي‌كند و خطاب به بهاري مي‌گويد: چرا، چرا؟ اتفاقاً موقعش فرا رسيده است! او در حضور بهاري توبه مي‌كند و تحول و انقلابي دروني در او پيدا مي‌شود و از زهّاد وعبّاد و از اوتاد زمان خود مي‌شود.
شاگردان
شاگردان شيخ محمد بهاري در حوزه علميه نجف، ضمن تحصيل علوم ديني، به تدريس نيز مشغول بودند.
عارف فرزانه، شيخ لطيف بهاري (فرزند ملا درويش) از شاگردان او بود. شيخ لطيف از عارفان و عالمان ربّاني زمان خود به شمار مي‌رفت. بهاري در ملاقات با اهالي شهر بهار، از معنويت، زهد و عرفان وي بسيار تعريف كرد.
مرحوم شيخ محمد بهاري شاگردان بسياري داشت نامه‌هاي وي كه در كتاب تذكرة‌المتقين گرد آمده است، خود حكايت از اين مدعاست.
آثار -
آثار علمي آيت الله شيخ محمد بهاري منحصر به مكاتباتي است كه براي شاگردان خود نگاشته است. تعدادي از اين مكاتبات ارزشمند در كتاب تذكرة المتقين به گرد آمده است. مي‌نويسد:
«اين بنده از حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظل العالي) شنيدم كه فرمودند مرحوم شيخ محمد بهاري افزون بر كتاب تذكرة‌المتقين، نوشته يا نوشته‌هاي ديگري نيز داشته است.»
[6]
شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب ارزشمند الذريعه الي تصانيف الشيعه، از كتاب «منشآت» بهاري ياد مي‌كند و مي‌نويسد: منشآت بهاري الهمداني النجفي الحاج شيخ محمد بهاري به طبع تهران.
[7]
كتاب ديگري به نام «كتاب القضاء» را نيز به شيخ محمد بهاري نسبت مي‌دهند. بهاري از نظر علمي به درجات عالي و اجتهاد رسيده بود و شاگردان بسياري نيز تربيت كرده بود. اگر آثارمكتوب و قلمي كمتر از ايشان به يادگار مانده است، نشان از توجه وي به تربيت شاگردان و رجال ديني و اهتمام خاص در سير و سلوك وي است، به گونه‌اي كه كتاب تذكرة المتقين، دستور العمل و نسخة عرفاني و تهذيب نفس براي شاگردان است.
مسلك عرفاني
اهل سير و سلوك و عرفان در سير تكاملي و تهذيب و تزكية روح كه زمينة شهود را فراهم مي‌كند، شيوه‌ها و روش‌هاي متفاوتي داشتند كه به برخي از روش‌ها اشاره مي‌شود.


[1] . تذكرة المتقين، ص 23 و حكيم اصحاب، 43.
[2] . نقباء البشر، ص 677.
[3] . توحيد علمي و عيني در مكاتب حكمي و عرفاني، ص 17 و 18.
[4] . الله شناسي، ج 1، ص 191.
[5] . فلسفه‌ اخلاقي، ص 12 ـ 19.
[6] . سيستم كيفري اسلام و پاسخ به شبهات، ص 27.
[7] . الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 23، ص 25.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:21 |

صفا با دل و جان همراه است

هنگام طلوع آفتاب و ماه است

هم جشن ولادت حسین بن علی (ع)

 هم یار وفادار حسین عباس (ع) است.

اعیاد شعبانیه و میلاد امام حسین،امام سجاد . حضرت عباس علیهما السلام بر تمامی عاشقان مبارک باد.همچنین سالروز ورود آزادگان عزیز و روز پاسدار و جانباز نیز بر همگی حافظان حریم حق و حقیقت مبارک باد. 

  

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 13:58 |
مدتیه که سرم حسابی شلوغ شده و به همین خاطر کمتر میتونم قلمگاه و آپ دیت کنم. ان شاءالله بعد از هیجده شهریور کم کم فعال میشم. پس تا اون موقع تقریبا خدا حافظ.
+ نوشته شده توسط در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 17:42 |